هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هاني كوچولو

خاطرات هانی در آبان ماه 93

1393/9/7 13:46
نویسنده : از زبان هاني
305 بازدید
اشتراک گذاری

مرحبا

این روزها عربی کتابی صحبت میکنم کلمات قلمبه و سلمبه ای بکار میبرم که بقیه واسه پیدا کردن معنی حرفهام از گوگل و ترجمه آنلاین استفاده میکنن Computer

مثلا میگم خبز المحمص میخوام ولی مامان و بابایی نمیدونن خبز المحمص چیه ؟

بابا منظووووورم نون تسته21.gif

این بالا بیشتر خوش میگذره دوستان

من عاشق این گربه هستم ولی چرا اون از من میترسه ؟

و همیشه از دست من بالای درخت کنار پناه میبره ولی وقتی پایین میاد حسابش میرسم

راستی دوتا مرغ قرقاول خیلی ناز توی خونه داریم Yah اما چند روزیه که پیداشون نیست

مامان بزرگم میگه این مرغ های بی زبون از دست من به خونه همسایه پناه بردن

حیف شد که رفتن آخه من هر روز صبح تا ظهر دنبالشون میدویدم و باهاشون بازی میکردم

حالا با کی بازی کنم

اینجا طبیعت زیبای خلیج نایبنده

با پسرهای خاله و دایی خاک بازی میکنم

من عاشقشونم ولی دو ثانیه باهم نمی سازیم بخصوص با حاتم کوچولو

علی آقا عکاسه کوچولو Photographer

درخت های زیبای لیر در خلیج نایبند

سایه  کشیده از درخت لیر

بعد از نایبند اومدیم لب دریای هاله

اینم احمد و حاتم که ماسه بازی میکنن و اجازه نداشتن توی این هوای سرد برن توی آب

ولی کسی از پس من بر نیومد و همش آب بازی میکردم  

بابایی تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه

لب دریا این کیک خوشمزه میچسبه

یکی نیست به این آقا ادیب بگه بشین شیرتو بخور و کیک ما رو خراب نکن

بارون میاد نم نم   10.gif

نمیخوام عکس بگیرمButt

ببین چقدر خوب رنگ آمیزی کردم چند بهم میدید؟

بابایی میگه من همیشه بیسه بیستم  Sun

شب بخیر دوستای خوبم Night

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)