خاطرات هانی در آبان ماه 93

مرحبا![]()
این روزها عربی کتابی صحبت میکنم
کلمات قلمبه و سلمبه ای بکار میبرم
که بقیه واسه پیدا کردن معنی حرفهام از گوگل و ترجمه آنلاین استفاده میکنن ![]()
![]()

مثلا میگم خبز المحمص میخوام ولی مامان و بابایی نمیدونن خبز المحمص چیه ؟
بابا منظووووورم نون تسته
![]()

این بالا بیشتر خوش میگذره دوستان

من عاشق این گربه هستم
ولی چرا اون از من میترسه ؟![]()
و همیشه از دست من بالای درخت کنار پناه میبره
ولی وقتی پایین میاد حسابش میرسم

راستی دوتا مرغ قرقاول خیلی ناز توی خونه داریم
اما چند روزیه که پیداشون نیست![]()
مامان بزرگم میگه این مرغ های بی زبون از دست من به خونه همسایه پناه بردن![]()
حیف شد که رفتن آخه من هر روز صبح تا ظهر دنبالشون میدویدم و باهاشون بازی میکردم ![]()
حالا با کی بازی کنم ![]()

اینجا طبیعت زیبای خلیج نایبنده ![]()

با پسرهای خاله و دایی خاک بازی میکنم 
من عاشقشونم ولی دو ثانیه باهم نمی سازیم
بخصوص با حاتم کوچولو![]()

علی آقا عکاسه کوچولو ![]()

درخت های زیبای لیر در خلیج نایبند

سایه کشیده از درخت لیر 

بعد از نایبند اومدیم لب دریای هاله ![]()
اینم احمد و حاتم که ماسه بازی میکنن و اجازه نداشتن توی این هوای سرد برن توی آب ![]()
ولی کسی از پس من بر نیومد و همش آب بازی میکردم 

بابایی
تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه 


لب دریا این کیک خوشمزه میچسبه 

یکی نیست به این آقا ادیب بگه بشین شیرتو بخور
و کیک ما رو خراب نکن ![]()

بارون میاد نم نم 



نمیخوام عکس بگیرم![]()

ببین چقدر خوب رنگ آمیزی کردم
چند بهم میدید؟ ![]()
بابایی میگه من همیشه بیسه بیستم ![]()

شب بخیر دوستای خوبم ![]()



خاطرات هانی در آبان ماه 93
